سکانس اول:
وااااااااااای که باز داره هوا گرم میشه
از گرما و تابستون متنفرم.هیچی زمستون نمیشه.
از همه بدتر این عرق کردن تابستونه.قربونشون برم مردم هم که دیگه انگار با عطر و ادکلن قهرند یا انگار اصلاً بشر مواد خوشبو کننده را اختراع نکرده...
یکی نیست بهشون بگه یه اسپری
را میدند 3000 تومن.یه دونه بگیرید به اون هیکل بو گندوتون بزنید...
سکانس دوم:
امروز رفتم سوپرمارکت یه چیزی بخورم، خریدم که تموم شد 500 تومن
طلبکار شدم.فروشنده به جای 500 تومن پنج نخ سیگار وینستون بهم داد.
با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم: سیگاری نیستم.
از حرفم بدش اومد. یه قیافه طلبکارانه به خودش گرفت و گفت:جوونای همسن
و سال تو کراک میکشند...!!!!!
سکانس سوم:
چند وقتیه دخل و خرج با هم نمیخونه... چیکار کنم؟؟؟؟؟
ته نوشت:
آهویی دارم خوشگله، فرار کرده ز دستم
دوریش برایم مشکله، کاشکی اونا می بستم، کاشکی اونا می بستم....
سلام!!

سلام ای همدرد!! مورد اول که وحشتناک منم باهاش مشکل دارم
سکانس دو هم که:
و سکانس 3: چیزی نیست. اولش درد داره. عادی می شه!
و اینکه خوشحال شدم از آشنایی با شما. فقط باید کشف کنم چرا پیراشکی؟!!
چون خیلی خوشمزه ست...
چون دوشش دالم...
ته نوشت رو برووووو
..خرج رو بادخل بخون ..
سلااااام
ولی این بهتر از بوی عرقه



میدونی مشکل من بر عکسه من دارم اینجا از بوی ادکلن و اسپری ها خفه میشم
س. 2 :
س .3 : قناعت...!
چه شعر با حالییییییی
به من هم سربزن
سلام